برخي معتقدند «روسو» اولين كسي بود كه عبارت افكارعمومي را براي استناد به سنت‌هاي اجتماعي وشيوه‌هاي رفتاري جامعه در حدود سال1744(م) به كار برد. اما اصطلاح افكارعمومي (public opinion) به معناي امروزي، نخستين بار توسط «ژاك نكر» وزير دارايي «لويي شانزدهم» در آغاز انقلاب فرانسه مطرح شد. او اين تركيب را به منظور بازگو كردن علت رويگرداني سرمايه‌گذاران از بورس پاريس به كار گرفت. به گفته‌ي وي «افكار عمومي قدرت ناپيدايي است كه بي‌گنج، بي‌محافظ و بي‌ارتش، براي شهر، دربار و حتي براي قصر پادشاهان قانون وضع مي‌كند.» (وينسنت پرايس، 1382)
مفهوم افكارعمومي در گذر زمان دست‌خوش دگرگوني‌هاي متعددي شده و بر حسب نيازها و شرايط ويژه، تعابير و تفاسير خاصي پيدا كرده است. در گذشته و در مفهوم سنتي شايد بتوان افكارعمومي را در سطح خرد، چيزي معادل اراده، احساسات، عقايد قومي ـ قبيله‌اي و در سطح كلان، در برگيرنده‌ي روح محض، باورهاي ديني و تعصب ملي در قبال يك مسأله‌ي خاص تصور كرد. اما امروز افكارعمومي را ضمير باطني و پنهان اجتماعي و ظهور آن را بازتاب طبيعي اكثريت يك جامعه (خرد يا كلان) در برابر پيام‌ها و رويدادها مي‌دانند.

به نظر برخي نويسندگان سياسي، افكارعمومي موتور محرك دموكراسي است و داراي اثرات مهم و قطعي بر تصميم‌هاي سياسي است اما در اين‌جا يك پرسش بنيادين مطرح است كه خود افكارعمومي چگونه شكل مي‌گيرد و چگونه مديريت مي‌شود؟ چه عواملي، گرايش‌ها و ترجيح‌هاي مردم را رقم مي‌زنند؟ وقايع، نخبگان، سياستمداران، گروه‌هاي داراي نفوذ يا ...؟ (Benjamin i.page, 1987)

افكارعمومي همواره در مسير مطلوب ناظران مختلف با عقايد و سلايق گوناگون حركت نمي‌كند و با نگاه ارزشي مي‌توان گفت افكارعمومي همواره بر مسير حق پيش نمي‌رود. «هگل» فيلسوف آلماني، افكارعمومي را به عنوان پديده‌اي كه هم شامل حقيقت است و هم شامل كذب معرفي مي‌كند و مي‌گويد: «اين وظيفه‌ي مردان بزرگ است كه يكي را از ديگري تميز دهند.» (دادگران،1385)
شايد بتوان گفت تصور زندگي عمومي مردم بدون پديده‌ي افكارعمومي نيز غيرممكن است. به عنوان نمونه، افكار عمومي غالباً از گذشته به عنوان عصر طلايي ياد مي‌كند. «آلفرد سووي» انديشمند و پژوهشگر افكارعمومي در اين باره مي‌گويد: «هرگز ديده يا شنيده نشده كه در يك مقاله‌ي مطبوعاتي يا يك گفتار راديويي روز، كسي از طرز زندگي سابق بد بگويد.» (دادگران 18:1385)

افكارعمومي بعد از مرگ شخصيت‌ها، احتمالاً نسبت به آن‌ها نگرش مثبت پيدا مي‌كند. عيب‌ها و بدي‌ها، كم‌رنگ شده و يا از اين پس به‌صورت خصلت‌هاي جانبي، مشمول چشم‌پوشي مي‌شوند. در سطوحي از عامه‌ي مردم ايران گمان بر اين است كه تاريخ سياسي ايران، ديگر كسي مانند «اميركبير» را به خود نديده است. درمورد برخي هنرمندان، ورزشكاران و ... نيز اين رويكرد را مي‌توان كم و بيش مشاهده كرد.

انتقادهاي شديد مردم به دولت‌هاي مختلف در دوره‌هاي بعدي رنگ مي‌بازد وحتي در مواردي همان دولت‌ها با عناوين مطلوب و در مقام محك براي جانشين‌هاي خود نام‌برده مي‌شوند. فارغ از صحت و سقم اين برداشت‌ها آن‌چه مورد نظر است ملموس بودن و محسوس بودن جايگاه و اثرگذاري مقوله‌ي افكار عمومي است. به‌ويژه آن‌كه اين پديده در حال حاضر بر اثر تحولات شگفت‌انگيز فن‌آوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي به اوج شكوفايي و اثرگذاري خود ‌رسيده و ديگر منحصر به گفت‌و‌گوهاي محدود و چهره به چهره نيست. از سوي ديگر از آن‌جا كه زندگي اجتماعي مردم همواره به پديده‌ي افكار عمومي گره خورده است و مردم هم به نوعي سازندگان افكار عمومي هستند و هم به شدت از آن متأثراند، يكي از دغدغه‌هاي تمامي قدرت‌هاي سياسي حاكم در جهان، چگونگي تعامل با افكارعمومي است.

افكارعمومي يكي از عوامل مهم و اساسي در برپايي، ماندگاري و نيز افول قدرت‌هاي سياسي در جوامع مختلف است، به بيان ديگر افكارعمومي يكي از گلوگاه‌هاي مؤثر در تبعيت كردن يا نكردن از قدرت سياسي حاكم است و اگرچه داراي مقاطع مختلف و فراز و فرودهاي متعدد است ليكن چگونگي ايجاد و شكل‌دهي آن در بلند مدت نيازمند تدابير و عوامل قوي و عميق است؛ تا آن‌جا كه به نظر برخي متفكران، مهم‌تر و ظريف‌تر از خود افكارعمومي، چگونگي ورود به ساحت آن و نفوذ و كنترل بر آن است. (متولي، 1384)

در عصر ما همراه با افزايش پيچيدگي زندگي اجتماعي و نوع روابط حكومت‌ها، مردم و نيز تعدد تفكرات حكومتي رقيب، جايگاه افكارعمومي داراي اهميت فزآينده‌اي است؛ ايجاد و مديريت افكارعمومي به عرصه‌اي براي زورآزمايي مكاتب و به‌دنبال آن قدرت‌هاي سياسي حاكم شده است. در زندگي امروزي بشر، دايره‌ي حضور و اثرگذاري افكارعمومي از مرزهاي شهرها و كشورها فراتر رفته و سخن از افكارعمومي منطقه‌اي و جهاني، امري رايج و پذيرفتن فشار و نتايج حضور آن نيز امري ناگزير شده است. در ادبيات سياسي جهان به راحتي مي‌توان ديد كه افكارعمومي به قدرت مي‌رساند، از قدرت بركنار مي‌كند، محاكمه مي‌كند و نيز رأي صادر مي‌كند. بسياري از كنش‌ها و واكنش‌هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و ... در نقاط مختلف جهان و به‌وسيله‌ي بازيگران خرد و كلان اجتماعي، متأثر از قدرت افكارعمومي است و لذا بديهي مي‌نمايد كه هر نظام حكومتي با هر تفكر و سليقه، در صدد ايجاد تعامل مطلوب خود با افكارعمومي برآيد.

نظام اسلامي از آن‌جا كه يكي از انواع اداره‌ي امور بشر است، هم به لحاظ عمومي و هم از آن‌جا كه اسلام به عنوان يك مكتب جامع وحياني در رأس آن قرار مي‌گيرد و با عميق‌ترين لايه‌هاي وجودي انسان رابطه برقرار مي‌كند، علاوه بر مديريت كلان اجتماعي، كار ويژه‌ي هدايت كلان آن را نيز براي خود فرض مي‌داند و به ضرورت بايد در تعامل با افكارعمومي داراي اهداف، اصول و برنامه‌هاي متناسب باشد. بي‌ترديد، جوامع بشري با اهداف معيني به تدريج شكل گرفته‌اند، اين اهداف در حقيقت همان اغراضي است كه افراد آگاهانه يا ناآگاهانه در پي آن هستند و چون در نهايت و در نگاه بنيادين دو گونه نگرش درباره‌ي نظام هستي (الاهي و مادي) وجود دارد، به دنبال آن، دو نوع و دو سنخ هدف در جامعه مطرح مي‌شود به طور قطع با اين دو نگاه متفاوت ساختار جوامع ـ و از جمله تعامل با مردم و افكار عمومي آن‌ها ـ نمي‌تواند، يكسان باشد. (جوادي آملي، بهار 1387)

اين سخن بدان معناست كه اگر يك جامعه‌ي اسلامي بخواهد بدون تعارف‌ها و اسم‌گذاري‌هاي سنتي، خود را اسلامي بداند و از جمله سياست اعلامي و اعمالي خود را بر مبناي آموزه‌هاي اسلامي استوار سازد، نمي‌تواند فارغ از انبوه هنجارهاي ديني و صرفاً با تقليد و ترجمه‌ي آثار و تجربيات جوامعي كه زندگي مادي را براي خويش برگزيده‌اند، رفتار نمايد. بررسي ادبيات و عملكرد موجود در حوزه‌ي نويسندگان و حاكمان معاصر جهان اسلام نشان دهنده‌ي فقر جدي توليدات بومي و درون‌زا و استفاده‌ي وسيع عاريتي از منابع و راه‌كارهاي برآمده از خاستگاه‌هاي غيرديني يا دست كم غيراسلامي از سويي و تشتت فراوان در اهميت‌دهي به جايگاه و تعامل اجرايي با افكارعمومي در محدوده‌ي اجرا از سوي ديگر است و اين در حالي است كه منابع اصيل و دست اول اسلامي و به‌ويژه شيعي مملو از مفاهيم و واژگان كليدي و نيز تعاريف و نظام‌سازي‌هاي مختلف بر پايه‌ي مباني معرفتي اسلام و از جمله در مسأله نام برده شده مي‌باشد. در حالي كه بعضي حكومت‌هاي موسوم به اسلامي در برخي حوزه‌ها جايگاه تعيين‌كنندگي و پيش‌روي مطلق براي افكارعمومي قا‌يل‌اند و حتي پيروي آن‌ها از احكام اسلامي مبتني بر مقدار و چگونگي تقاضا و فشار افكارعمومي جامعه نسبت به حكومت است، برخي ديگر از حكومت‌هاي موسوم به اسلامي برداشت‌هاي حكومتي خود را از اسلام يا در ساير مقولات بدون هرگونه دغدغه اجرا مي‌نمايند و براي افكارعمومي و نقش مردم جايگاهي حداقلي را در نظر دارند و از علل اساسي اين وضعيت شايد بتوان عدم ابتناي ساختارهاي اجتماعي و روابط بين آن‌ها را بر مبناي آموزه‌هاي ديني و بومي جهان اسلام دانست. در نظام جمهوري اسلامي ايران نيز اگرچه ساختارسازي‌هاي مبنايي و شاكله‌سازي‌هاي عمومي براساس آموزه‌ها و تعاليم اصيل اسلامي مدنظر بوده و هست ليكن تا توليد ادبيات غني علمي بر اين اساس و بومي ديدن مطلب راه بسياري در پيش است. لذا سؤال جدي كه در مقوله‌ي نام برده شده وجود دارد اين است كه يك نظام سياسي ديني و به‌طور خاص اسلامي بايد چه تعاملي با افكارعمومي برقرار نمايد؟

پاسخ صحيح و متقن به اين مسأله و ارايه‌ي طرح و به عبارت ديگر مدل‌سازي براي رابطه‌ي مورد نظر علاوه بر نياز به بررسي عميق و تطبيقي تجربه‌ي بشري در جهان معاصر و پذيرش يافته‌هاي عقلاني جوامع مختلف، به‌طور جدي نيازمند تتبع در منابع غني و دست اول اسلامي است.

تنها نيم نگاهي به وقايع و رخدادهاي بيش از يك‌سال گذشته‌ي كشور پيرامون انتخابات دهم رياست جمهوري و فراز و فرود افكارعمومي درباره‌ي افراد، جريان‌هاي سياسي، اجتماعي و... مي‌تواند هرگونه شك و ترديد را در اهميت و حساسيت مسأله‌ي مورد نظر برطرف سازد. با توجه به آن‌چه گفته شد تلاش و حركت براي ايجاد يك الگوي بومي براساس آموزه‌هاي اصيل اسلامي ومتناسب با مجموعه‌ي عناصر هويتي مردم ايران، ضروري به نظر مي‌رسد. در اين راه بايد با جست‌وجو در منابع اصيل اسلامي (قرآن و سيره‌ي معصومين (عليهم السلام) به‌ويژه سيره‌ي نبوي وسيره‌ي علوي و نيز مروري بر منابع مرتبط تاريخي اسلام از يك سو و نگاهي محققانه و انتخابگر به تجربه‌ي فعلي بشري در مقوله‌ي نام برده شده از سوي ديگر به تعريف و روشن‌سازي ابعاد مختلف و بايسته‌ي اين پديده در حوزه‌ي نگاه اسلامي پرداخته و در نهايت دست‌يابي به الگو و مدلي براي يك نظام سياسي اسلامي و از جمله نظام مقدس جمهوري اسلامي را مد نظر قرار داد. اين نوشته در صدد ارايه‌ي يك دغدغه و اشاره به يك نياز آشكار ـ اما متأسفانه ـ مورد غفلت امروز جامعه است. البته همان‌گونه كه بسياري از اثرگذاران داخلي توجه شايسته را به مقومات حقيقي جامعه اسلامي ايران ومقتضيات آن ندارند اين غفلت نزد اثرگذاران خارجي و دشمنان اين نظام ومردم بسيار بيش‌تر وجدي‌تر است و به همين سبب علي‌رغم طراحي‌هاي سنگين و باشكوه نتايج دلخواه را كسب نكرده‌اند ليكن اين توفيق نيافتن، نفي‌كننده و مانع ايجاد تنش‌ها و جوشش‌هاي مزاحم و گاه و بيگاه اجتماعي از سوي آنان نيست.

يك جامعه و از جمله جامعه‌ي ما در هر يك از شرايط صلح يا جنگ، رفاه يا سختي، شادي يا غم پيش و بيش از هر كس ديگري بايد به‌وسيله‌ي انديشمندان و علاقه‌مندان خودي مورد خطاب وگفت‌وگو قرار گيرد تا بتواند همواره در مسير صلاح و سداد حركت نمايد. بايد براي چنين جايگاه اطمينان بخشي تلاش كرد و اين مهم از نخبگاني با افكار داراي خاستگاه اسلام ناب و عناصر هويتي بومي بر مي‌آيد.*

نويسنده:دكتر محمد طيب صحرايي، عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق (ع)