موج وبلاگی دفاع همچنان باقیست

مرجع وبلاگنویسان خراسان شمالی برگزار می کند.

موج وبلاگی دفاع همچنان باقیست

توینویس  با همکاری ارزشی نویسان بمناسبت هفته دفاع مقدس موج وبلاگی تحت عنوان" دفاع همچنان باقیست " را برگزار میکند.

از کلیه وبلاگ نویسان ارزشی دعوت می شودتا با حضور در این موج وبلاگی برای همایشی دوباره درحفظ ارزشها و فرهنگ شهادت گام موثری را برداشته و آثار خود را به دبیر خانه این موج وبلاکی ارسال فرمایند.

آثار ارسالی باید در یکی از قالب های(داستان و مقاله ، عکس و پوستر ، شعر ، جملات کوتاه ، دلنوشته ، خاطره ، فیلم و صوت) باشد.


لازم به ذکر است موج وبلاگی "دفاع همچنان باقیست" با آغاز هفته دفاع مقدس 31/06/92 شروع و تا 12/07/92 ادامه خواهد داشت.


همچنین در پایان به تعدادی از ارزشی نویسان فعال که در این موج وبلاگی یاریگر ما بوده اند جوایزی اهدا خواهد شد.


مطالب ارسالی باید مرتبط با یکی از موضوعات زیر باشد :


- دفاع مقدس


-شهدا


-فضای مجازی و تهدیدات نرم


و مطالب مرتبط با موضوعات اعلام شده.


همچنین درج لینک توبنویس امتیاز جداگانه ای به حساب می آید.

 

توسل


در قسمتی از ارتفاع، فقط یک راه برای عبور بود.
محمود کاوه را بردم همان جا، گفتم:" دیشب تیربار چی دشمن مسلسش را روی همین نقطه قفل کرده بود،هیچ کس نتونست از این جا رد بشه".

گفت:" بریم جلوتر ببینیم چه کاری می تونیم انجام بدیم".
رفتیم تا نزدیک سنگر تیربارچی.
محمود دور و بر سنگر را خوب نگاه کرد.آهسته گفتم:" اول باید این تیربار را خفه کنیم، بعد نیروها را از دو طرف آرایش داده و بزنیم به خط".
جور خاصی پرسید:" دیگه چه کاری باید بکنیم!".

گفتم:"چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه".

فت:" یک کار دیگه هم باید انجام داد".
گفتم:" چه کاری؟"
با حال عجیبی جواب داد:"توسل؛ اگه توسل نکنیم، به هیچ جا نمی رسیم".

ــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید محمود کاوه/ ساکنان ملک اعظم،ص88

  

گریه

خبر آوردند حسین شهید شده.بعد معلوم شد مرجوعی خورده است!
از مادرش قول گرفته بود که اگر شهید شد گریه و زاری نکند.
حسین می گفت وقتی مرا دید شروع کرد جزع و فزع کردن.

-ننه مگر قول نداده بودی گریه نکنی؟لابد از شوق اشک می ریزی.

-نه، از اینکه اگر تو شهید می شدی من دیگر کسی را نداشتم که به جبهه بفرستم گریه می کنم!

بدترین فحش!

زبان چه سبز و چه سرخ، نرم یا تند و بی مهابا، صریح و با اشاره وقتی از غلاف صبر و سکوت بیرون آمد.
نماینده نیت قلبی گوینده است. -رزمنده تا به حال عصبانی شده ای؟
-کم نه.
-وقتی از کوره در بروی بد دهانی هم می کنی؟
-تا دلت بخواد.
-مثلا چه می گویی؟
-مرگ بر آمریکا

پدر و پسر شجاع

پدر پسر شجاع و پسر پدر شجاع در منطقه کم نبودند که در کنار هم و گاه در نقطه ای دور از هم با انگیزه ای مشترک از حیثیت انسانی و ایمانی خود دفاع می کردند.
بچه ها گاهی احساسات پدری آنها را محک می زدند.

-حاجی از آقازاده چه خبر!
-هر کجا هست خدا یار و نگهدارش باد.از سه حال خارج نیست:

یا زنده در گردان است، یا کشته در میدان است یا گوشه زندان "بعثی" است.

قربانی برای عروس خانم

مرسوم است به میمنت ازدواج، جلوی پای عروس و داماد قربانی می کنند.
این رسوم را کومله نیز اجرا می کرد، با این تفاوت که قربانی ها در آنجا جوانان اسیر ایرانی بودند.
یک بار چند نفر از ما را برای دیدن عروسی دختر یکی از سر کردگان کومله بردند.

پس از مراسم، آن عفریته گفت:" باید برام قربانی کنین تا به خونه شوهر برم". دستور داده شد قربانی ها را بیاورند. شش نفر از مقاوم ترین بچه های بسیج اصفهان که شاید حداکثر سن آنها 14 سال نمی شد را آوردند و تک تک از پشت، سر بریدند.

شهدای نوجوان مانند مرغ سر بریده پر پر می زدند و آنها شادی و هلهله می کردند.اما این پایان ماجرا نبود.آن دختر دوباره تقاضای قربانی کرد و این بار شش نفر سپاهی، چهار نفر ارتشی و دو نفر روحانی را آوردند و این دوازده نفر را نیز سر بریدند. من و عده دیگری از برادران را که برای تماشا برده بودند، به حالت بی هوشی و اغما افتاده بودیم و در این وضعیت، مجددا ما را روانه ی زندان کردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

حکایت فرزندان فاطمه1،ص34