خاکریزی بنام وبلاگ

http://irancartoon.ir/news/archives/yahossein.jpg

                                            این روزها خاکریزها تغییر یافته است

 

اسلام آنچیزی نیست که بتوان از طریق گروه‌های افراطی آن را شناخت

اسلام آنچیزی نیست که بتوان از طریق گروه‌های افراطی آن را شناخت

به گزارش پایگاه اینترنتی بسیج، دکتر "طلال عتریسی" با اشاره به نامه رهبرمعظم انقلاب خطاب به جوانان غربی گفت: این نامه در زمانی مناسب جوانان غربی را مخاطب قرار داده است  امروزه غربی ها بخاطر عملیات های تروریستی درحالت بیم و نگرانی به سر می برند. رهبر انقلاب اسلامی ایران در نامه خود به جوانان غربی می خواهد بگوید عملیات گروه های تروریستی ربطی به اسلام ندارد بلکه اسلام الگوی دیگری برای زندگی بشریت معرفی کرده است. آیت الله خامنه ای در این نامه از جوانان غربی خواسته است که شناخت عمیقی از اسلام و تمدن اسلامی پیدا کنند. نکته مهم اینجاست نامه رهبرمعظم انقلاب اسلامی ایران چگونه منتشرخواهد شد آیا رسانه های غربی به شیوه مناسب این نامه را منتشر خواهند کرد؟ ممکن است این نامه در شبکه های اجتماعی غربی منتشر شود و از این طریق جوانان آمریکایی و اروپایی از مفاد آن اطلاع پیدا کنند و از آن تاثیر بپذیرند.

نقد سیاست‌های غرب

مدیر مرکز منطقه ای و مطالعات سیاسی و اجتماعی دانشگاه لبنان با بیان اینکه امروزه سوالات زیادی درباره سیاست های غرب وجود دارد، تصریح کرد: اکنون سیاست های غرب مورد نقد قرار گرفته است. مثلا چطور عربستان که متحد مهم کاخ سفید در خاورمیانه است، وهابی‌ها در این کشور جایگاه برجسته دارند و این درحالی است که اندیشه‌های وهابی سبب بوجود آمدن گروه‌های تکفیری تروریستی مثل داعش شده است؟ این مسائل در غرب مطرح است. به همین دلیل ، برخی اشخاص و گروه‌های  آمریکایی خواستار پایان دادن به مناسبات آمریکا با عربستان و قطر هستند. اهمیت نامه رهبرمعظم انقلاب اسلامی ایران در این است که بگوید اسلام آنچیزی نیست که بتوان از طریق گروه‌های افراطی یا برخی دولت های منطقه  آن را شناخت.

ارائه چهره واقعی از اسلام

وی  درباره واکنش دولتمردان غربی به نامه رهبرمعظم انقلاب گفت: این نامه چهره واقعی از اسلام ارائه کرد و از غربی‌ها خواست از برخورد انتقام آمیز با مسلمانان ساکن اروپا خودداری کنند. این نامه به دولتمردان غربی می‌گوید که سیاست‌های شما در قبال مسلمانان اشتباه است و باید این سیاست ها مورد بازنگری قرارگیرند اما بنده بر این باروم که دولتمردان غربی به صورت رسمی به این نکته توجه نخواهند کرد زیرا آنان نمی‌خواهند به اشتباهات خود اعتراف کنند.

استفاده از شبکه‌های اجتماعی

عتریسی درپایان درباره وظیفه رسانه ها در شرایط کنونی گفت: امروز فرصت تاریخی بوجود آمده تا چهره واقعی اسلام را به نمایش بگذاریم؛ چهره ای که متفاوت از اسلام داعش باشد. بدیهی است که ترسیم چهره واقعی اسلام نیازمند همکاری و تعامل تمام وسائل ارتباط جمعی است امروزه می توان ازطریق وایبر، واتساب و سایر شبکه های اجتماعی چهره واقعی اسلام را برای مردم جهان به نمایش گذاشت. بنده براین باورم مسلمانان ساکن در غرب باید از این وسائل برای معرفی چهره حقیقی اسلام  در قلب اروپا استفاده کنند و چهره نوینی از اسلام ارائه دهند.

 

منبع: تسنیم

آري! اين پسر من است

 «معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعيت كم بود،  ولي آنچه بيشتر به چشم مي‌آمد، تابوت‌هاي چوبي  پيچيده در پرچم سه رنگ جمهوري اسلامي بودند. هر ساعت، خانواده‌اي مي‌آمد. پدري و مادري، برادري و  خواهري، آرام مي‌گريستند، ولي صدايشان مي‌آمد. از  بدو ورود به سالن، سراسيمه مقواهاي نصب شده روي  تابوت‌ها را مي‌خواندند و گمشدة خويش را مي‌جستند.

خانواده‌اي وارد شد، مادري و پدري. برادرهاي شهيد هم  بودند. تابوت را كه در رديف بالايي، رو به سقف بود،  پايين آوردند. همه بي‌تاب بودند. به‌خصوص مادر.

تابوت كه بر زمين نشست، صلواتي فرستاده شد و پس از پرچم، درِ چوبي كنده شد. گريه‌ها شدت گرفت. صداها بلندتر  شد. هق‌هق‌ها به ناله تبديل شدند. ولي مادر، آرام و  ساكت بندهاي كفن كوچك را كه به جثه‌اي درهم پيچيده و  كوچك مي‌ماند، همچون كودكي در قنداقه‌اي سفيد، باز كرد. چيزي نبود جز چند تكه استخوان زرد شده، زردي به  رنگ خاك. جمجمه‌اي نيز در كنار پيكر بود. با چشماني  كه هنوز مي‌نگريستند.

مادر مبهوت بود. برادرها، او را «برادر» خطاب مي‌كردند  و مي‌گريستند؛ پدر نيز او را به نام پسرش صدا مي‌زد،  ولي مادر همچنان، با چشمانش، ميان استخوان‌ها را مي‌كاويد، لحظه‌اي سر بلند كرد و رو به مسئولين معراج  شهدا كه در كنارش بودند، گفت: «اين پسر من نيست!»

چرا؟ مگر پلاك ندارد؟ چگونه مي‌گويي پسرت نيست. سر پايين انداخت و شروع كرد به جستن ميان استخوان‌ها؛ تكه پاره‌اي از شلوار بسيجي به دستش آمد. او را كه در دست گرفت، خطاب به بقيه گفت: «اين تكه لباس، جيب  سمت راست شلوار پسر من است كه ميان استخوان‌هايش بوده، و اين راز پسر من است. هنگامي كه عازم جبهه  بود، تكه‌اي كش سفيد و پهن داخل جيب سمت راست شلوار  او دوختم. ناخواسته اين كار را كردم، شايد دلم مي‌گفت كه سال‌ها بايد به دنبال او بگردم. حالا اين تكه پارچه خونين، جيب شلوار است. اگر همان‌گونه كه خودم مي‌دانم، كش مورد نظر داخل آن باشد، پسرم است، و  گرنه، كه هيچ!»

همه نگاه‌ها مضطرب بود. نگران به دستان مادر مي‌نگريستند. مادر صلواتي فرستاد و جيب شلوار را به داخل برگرداند. تكه‌اي قهوه‌اي رنگ شده خودنماي كرد، خودش بود. مادر ذوق زده شد. چشمان پاكش از اشك لبريز  بودند، برگشت رو به پدر و گفت: «خودشه... پسرم...  اين همان كشي است كه با همين دست‌هاي خودم دوختم.»

 دستانش مي‌لرزيدند. به دستانش نگاه مي‌كردوبه استخوان‌هاي پسر، دست‌هايي كه سال‌ها پيش از اين،ظاهراً ناخواسته، كاري انجام دادند كه پس از ده سال فرزند به دامان مادر باز مي‌گشت.

ـــــــــــــــــــــــ

حمید داودآبادی

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم..

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..

سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..
فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:
چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم..
همین..

فقط یه جمله ...

ثامن تم:فقط یه جمله بنویس...


جملات خودتان را در قسمت نظرات ارسال کنید تا با نام شما در ادامه مطلب قرار می گیرد...

کدوم گزینه؟؟؟

اگه خدا بهت یه فرصت می داد که ادامه زندگیت
رو خودت انتخاب کنی،
کدوم یکی رو انتخاب می کردی ؟؟؟
و چرا ؟؟؟

ثامن تم:کدوم گزینه؟؟؟

توسل شهید برونــسی به حضرت فاطــمه (س)

ثامن تم:توسل شهید برونــسی به حضرت فاطــمه (س)

هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که که کار گره خورد. گردان ما زمینگیر شد و حال و هوای بچه هاُ حال وهوای دیگری .تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت . نمی دانم چه شان شده بود که حرف شنوی نداشتند همان بچه هایی که می گفتی برو توی آتش با جان و دل می رفتند!به چهره بعضی ها دقیق نگاه می کردم . جور خاصی شده بودند . نه می شد بگویی ضعف دارند نه می شد بگویی ترسیدند ُ هیچ حدسی نمی شد بزنی.هرچه براشان صحبت کردم فایده ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی خواستند جدا شوند.

هر کار کردم راضی شان کنم راه بیفتند نشد.اگر ما توی گود نمی رفتیم احتمال شکست محور های دیگر هم زیاد بود آن هم با کلی شهید . پاک در مانده شدم . نا امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود . با خودم گفتم ُ چه کار کنم؟سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که : خدایا خودت کمک کن . از بچه ها فاصله گرفتم؟اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم : خانمُ خودتون کمک کنین منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم ُ وضع ما رو خودتون بهتر می دونین.چند لحظه ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیروها . یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارند اصلا منتظر عنایت بودم ُ توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد .

رو کردم به بچه ها . محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم ! هیچ کدومتون رو نمی خوام ُ فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد دیگه هیچی نمی خوام.زل زدم به شان . لحضه شماری می کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد یکی از بچه های آرپی جی زن . بلند گفت : من میام.پشت بندش یکی دیگر ایستاد . تا به خودم آمدم همه ی گردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم بقیه هم پشت سرم.پیروزی مان توی آن عملیات چشم همه را خیره کرد . اگر با همان وضع قبل می خواستیم برویم کارمان این جور گل نمی کرد . عنایت ام ابیها (س) باز هم به دادمان رسید بود.

تبریک سال نو به سبک شهدا

خبرگزاری فارس: آخرین پیام تبریک نوروزی «شهید شاطری»

آخرین پیام تبریک نوروزی «شهید شاطری»

شهید حسن شاطری یا همان «مهندس حسام خوشنویس» نوروز سال 91 پیام تبریکی برای دوستان‌شان ارسال کرد که در کنار تبریکات متداول به ‌واقع نشان‌دهنده دغدغه‌ها و آرمان‌های این شهید بزرگوار بود.

ایام نوروز سال 92 با چهلمین روز شهادت سردار گرانقدر اسلام "شهید حسن شاطری" و یا همان "مهندس حسام خوشنویس" لبنانی‌ها مصادف شده است. آنچه در ادامه می‌آید، پیام تبریک نوروز 91 شهید شاطری به دوستان‌شان است.

ایمیلی که به قول دریافت کننده پیام، "باید تا آخر آن را خواند تا دغدغه‌های واقعی او را شناخت." به گفته او که چند سال افتخار آشنایی با این شهید عزیز را داشته، "این متن حاوی جملاتی است که واقعیت نگرانی او بود و هر وقت او را می‌دیدیم شروع به گفتن اهمیت قرآن و غیره می‌کرد..." و ادامه داد "این واقعیت شهید عزیزی است که با رفتنش آنهایی را که او را می‌شناختند بسیار داغدار کرد." دوستانش می‌گویند "هنوز نمی‌شود نبودش را باور کرد..."

 

*خدایا، شکر که فرصت دادی در مزرعه عمر بکاریم...

 

ألسّلامُ علی ربیعُ الانام و نضرة الایام

سلام بر بهار و شکوفایی مردمان و شادابی و نشاط روزگاران - سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

بنام خداوندی که بدیع است و هر روز و هر لحظه خلقی نو و نوروزی جدید میآفریند ولا یشغله شأنٌ عن شأن!

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللیل و النّهار

و یا محوّل الحول والاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال..

  

ادامه نوشته

زود قضاوت نکن


تنایج مذاکره با آمریکا

برای مشاهده در سایز اصلی کلیک بفرمایید




ادامه نوشته

شما چه کردید؟

این سوال قطعی شهیدان از ماست.هم امروز و هم فردا،چه بخواهیم و چه نخواهیم.

راستی ما چه کرده ایم؟
با شهیدان چقدر آشنا شدیم؟ راهشان را چقدر شناختیم؟
آرزوهایشان را، اهدافشان را،رفتارشان را؟ وصیت نامه ی شهیدان، زندگی و سیره ی آنها را چقدر مطالعه کرده ایم؟
چطور می توانیم بدون این شناخت،در پیچ و خم های زندگی،در پست و مقام،در چرب و شیرین پول دنیا،پشت ماشین،پشت میز،توی راه،در خانه،در سفر و تفریح،در لباس پوشیدن و رفتار،در مسجد و منبر،در کارخانه و مزرعه،در مدرسه و دانشگاه و حوزه ها،در عزاداری و در شادمانی،در آسانی و سختی ها، در تنگدستی و رفاه،یعنی در همه حال و همه جا،یاد و راه آنان را زنده نگه داریم؟


شهیدان کاری حسینی کردند،یعنی آنچه باید می کردند.


اما، ما چه کردیم؟ آنچه باید می کردیم،انجام داده ایم؟ اگر اعمالمان را با ترازوی شهیدان وزن کنند،خجالت و حسرت خواهیم داشت یا سرافرازی و رضایت؟
برای پاسخ دادن،امروز هم دیر است،چه برسد به فردا،فردایی که معلوم نیست فرصت آن را داشته باشیم و توفیقش را.
از ما خواستن،از خدا عطا کردن.
این خوان گسترده ی شهیدان، این توشه و این راه.

یا علی مدد..

فرمانده من حاج احمده


برف نم نم می بارید.ماشین جان می کند تا جلوبرود.
صدای آن به ناله ای کش دار تبدیل شده بود.
دور و اطراف تا چشم کار می کرد سپیدی بود.-اونجا رو نگاه کن!
نگاه حاج احمد به تپه روبرو کشیده شد.
دو خرگوش سفید رنگ روی برف ها جست و خیز می کردند.
صدای ماشین را که شنیدند روی دو پا بلند شدند.
سربرگرداندند و لحظه ای چشم به ماشین دوختند.
بعد دویدند و در میان برف ها گم شدند.
جلوتر یکی کنار جاده ایستاده بود و نگهبانی می داد.
حاج احمد چشمش به او افتاد.
از پشت شیشه بخار گرفته ماشین او را تار می دید.نزدیک تر شدند.

ادامه نوشته

وقتی باراک با اشک تمساح رأی جمع می کند!

افسران - وقتی باراک با اشک تمساح رای جمع میکند! :)

راز زشت فیس‌بوک چیست؟

 راز زشت فیس‌بوک چیست؟فیس‌بوک یک راز کوچک زشت دارد که از افشای آن امتناع می‌کند و این راز مربوط می‌شود به حضور کودکان در این شبکه اجتماعی.اگرچه آمار رسمی در این خصوص وجود ندارد، اما برآورد شده‌ است که حدود پنج میلیون و ۶۰۰ هزار کودک در شبکه اجتماعی فیس‌بوک عضو هستند که ۳.۵ درصد از مجموع کاربران فیس بوک در آمریکا را تشکیل می‌دهند.

این در حالی است که به گفته فیس‌بوک عضویت کودکان زیر ۱۳ سال در این شبکه اجتماعی ممنوع است، زیرا طبق قانون حمایت از کودکان در فضای آن‌لاین (COPPA) سایت‌هایی که به کودکان خدمات می‌دهند باید خدمات ویژه‌ای در نظر بگیرند.

طبق این قانون سایت‌ها باید پیش از ثبت نام کودکان از والدین آنها مجوز دریافت کنند و فیس‌بوک مدعی است که این قانون شاملش نمی‌شود، زیرا ثبت نام کودکان زیر ۱۳ سال در این شبکه اجتماعی ممنوع است.

نَرد با غرب: ترکیه اسلامی، یا ترکیه عثمانی ؟

 

در ترکیه همسایه غربی ما چه خبر است و چه می گذرد؟

ترکیه می خواهد خود را در قامت یک بازیگر بین المللی مطرح نماید، و با بازی های دوطرفه ی خود، قمار شورانگیزی را در منطقه بازی کرده و شویی با طعم و مزه و رنگ و بوی اسلامِ استانبولی، همچون شبکه های ماهواره ای ترک، برای مردم جهان و منطقه به راه بیاندازد. ترکیه دست به از سرگیری سناریویی زده است که مردم منطقه را از هم دور و دورتر می نماید....

تحرکات ترکیه که از هماهنگی و سِت کردن برنامه های آنها با ناتو و غرب خبر می دهد، و خط دهی آمریکا، اگرچه که خودش به وضوح در منطقه نیست، ولی به وضوح هرچه تمام تر سایه و ردپایش به زمین و آسمان ترکیه فرو افتاده است،امروزها بیش از پیش مشاهده می شود.

و حال اگر قرار بود دستی از آستین آمریکا در منطقه خارج شود، کس دیگری بهتر از دولت ترکیه نمی توانست چنین نقشی را، به عهده بگیرد.

برویم و بر دست بازوی امام بوسه بزنیم که گفت ملاّ شدن چه آسان انسان شدن محال است... دولت اسلامگرایی که در ترکیه روی کار آمد و از اِلِمان های اسلامی هم بهره بُرد،.... و نیز اردغان که در روز عاشورا گفت که ما مانند شمر نیستیم و باقی ماجرا... و آن لحظه ای که اردوغان پِرِز را به باد حرف های خود گرفت و طفلک زبان بسته پرز، هاج و واج مانده بود که چه بگوید و چگونه بگوید: بابا اردوغان تو که از مایی، تو که با مایی ، تو دیگر چرا؟؟؟؟


ادامه نوشته