لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است، بحرین به خاک و خون کشیده شده، ژاندارم های خودخوانده جهانی، مشغولند، آمریکا در عراق و افغانستان، ناتو در لیبی، قیام مردم بحرین بوی شیعه را می داد، پس باید آنهایی به سراغشان می رفتند که دشمنی دیرینه با تشیع داشته باشند، چه گروهی بهتر از وهابیت. سگهای عربستانی اجیر شدند تا به جان مردم بحرین بیفتند، خانه به خانه، کوچه به کوچه. خادم حرمین شریفین خانه خدا را به آتش می کشد تا نکند در آن آیات جهاد تلاوت شود، تا سایه جهنمی حکومت آل فلان و آل فلان دمی بیشتر بر روی سرزمینهایشان سنگینی کند، برگزاری مجالس روضه هم ممنوع است، حسینیه ها را هم آتش می زنند، تا نکند کسی روضه دختر پیامبر را بخواند، تا نکند مردم بخاطر بیاورند که اینان در کوچه بنی هاشم چه کردند، اکنون کوچه های منامه کوچه بنی هاشم است، و علی این بار هم باید استخوان در گلو بنشیند و تماشا کند، آه، چه کند علی با این همه تنهایی، مفتی الاظهر هم نطقش باز شده، او که کشتار هموطنانش را ندیده بود، دخالتهای ایران را در امور داخلی کشورهای اسلامی دید و بالاخره زبان باز کرد، و محکوم کرد، رسانه هایی هم که اطلاع رسانی درست را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده اند، مشغولند و پوشش میدهند، نه اوضاع بحرین را که اوضاع پالایشگاه های لیبی را که چگونه نیروهای جان برکف ناتو نمی گذارند دیکتاتور پیر سرمایههای نفتی لیبی را به ضرر جامعه جهانی نابود سازد، آن ها اوضاع سوریه را هم با دقت و حساسیت خاصی پوشش می دهند، سازمان ملل هم مشغول است، شورای هماهنگی خلیج فارس هم همین طور، مشغول طرح دادن، طرح هایی برای جابجایی قدرت از این شیخ به آن شیخ، شورای امنیت هم مشغول است، مشغول تلاش برای حفظ جان اتباع کشورهای "بزرگ" در مقابل درگیری ها، آن دختر 20ساله را هم زیر شکنجه ها کشتند تا کسی نباشد در میدان لوءلوء بایستد و برای انقلابیون شعر بخواند، دیگر هیچ راهی نمانده، «فَالْمَوتُ فِی حَیاتِكُمْ مَقْهُورِینَ، و الحَیاهُ فِی مَوتِكُم قَاهِرینَ»
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است،
اینجا ایران است، ام القرای جهان اسلام، اینجا اوضاع کاملا عادی است، فقط
بعضی وقتها هوا کمی آلوده می شود، آن هم از سمت عراق است، نه جای دیگر،
حال مردم هم خوب است، کمی ترافیک فقط مردم پایتخت را آزار می دهد، آن هم
مردم به آن عادت کرده اند، هوا بهاری است، و روزهای بلند آن یک پیاده روی
در خیابان بسیار دلپذیر است، مردم هم دغدغه خاصی ندارند، بعضی مشغول حساب و
کتابند، برخی دارند صفرهای قرارداد کرش را می شمارند و تقسیم می کنند به
70 میلیون ایرانی و قیمت می گذارند روی غیرت ملی مردم ایران، برخی دیگر
حساب می کنند تفاوت قیمت سیب و پرتقال را قبل و بعد از هدفمندی تا بدست
آوردند تورم ناشی از هدفمندی یارانه ها را، و برخی دیگر مثل آن آقای "محب
الاولیا"ی دولت هم ماموریتهای مهم تری دارند، و در حال جدا کردن صمیمی
ترین یاران رئیس جمهور از دولت هستند، و در حال گسترش سلطه بی چون و چرای
خویش بر دولت هستند، و در حال حذف کارآمدترین و فعال ترین مدیران دولت و
جایگزینی افرادی مطیع تر هستند، احتمالا مدتی است که به ایجاد فاصله بین
رئیس جمهور و مهمترین پشتیبانش همت گماشته اند. شکرالله مساعیهم، برخی هم
هرطور شده می خواهند ثابت کنند که "ظهور نزدیک است"، می خواهند ثابت کنند
شعیب ابن صالح یکی از دولتمردان فعلی است، برخی دیگر دنبال بهبود روابط با
"سفیانی" هستند، می خواهند به ایران دعوتش کنند، رادیو تلویزیون هم
روبراه است مثل همیشه،...
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است،
آل سعود و آل خلیفه در تهران سفارتخانه دارند، و هنوز هم سفارتخانه
هایشان به حیاتشان ادامه می دهند، سفارت عربستان ویزا می دهد، به آنهایی
که به زیارت می روند، زیارت بیت الله الحرام، آنان که می روند تا حج بجا
بیاورند، ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، سفارتخانه های عربستان و بحرین
در تهران هنوز برپا هستند، آخر فاصله زیادی است از انقلاب تا پاسداران و
آفریقا، و البته فاصله زیادی است بین این دو و لوءلوء و تحریر.
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است،
تجمع بود، در مقابل درب اصلی دانشگاه، در محکومیت کشتار مردم بحرین، چینی
بود، گرین کارت آمریکا داشت، ده سال در نیویورک زیسته بود، با تعجب پرسید
اینها چه می کنند، گفتیم اعتراض به کشتار مردم بحرین، با تعجب بیشتر
پرسید اینجا ایران است، چه ربطی به بحرین دارد؟، بحثی طولانی صورت گرفت،
سید گفت نام غزه را شنیده ای؟، جالب بود، برای یک بار هم این نام را
نشنیده بود، برایش توضیح داد، گفت برای یکبار هم که شده در گوگل سرچ کند،
در کاغذی نوشت GAZA، خداحافظی کرد و رفت، چند قدم که رفت آن کاغذ را به
زمین انداخت، کاغذ GAZA را.
تا دهکده جهانی چنین شهروندان مطیعی دارد پس باید آسوده بود!!


