چگونه، آدمي ديو مي شود
جمشيد پيشدادي و ضحاک داستاني هم از نخست ادعاي خدايي نکرده اند و خون نريخته اند و مردم نيازرده اند. حسني مبارک هم در نبردهاي مصر قهرماني ها کرد و محبوب بود و قذافي هم بعد از کودتاي بدون خون ريزي مورد تکريم ملت ليبي بود. بسياري از رهبران انقلابي آفريقا همچون رابرت موگابه هم چنين بودند. اما چرا چون برمسند نشستند عصيان کردند و خدا را بنده نبودند؟
چه عاملي در قدرت و حکومت سبب شد که ثروت اندوختند و رفاه پيشه کردند و مردم آزردند و اخلاص و بندگي را رها کردند و ندانستند که از مشتي پرستار و خودبين خدايي نمي آيد و خدايي سزاوار آفريدگار يگانه هستي است و از بشر خودبين بي بصر، لاف خداوندي، پسنديده نيست و سخن ناصحان مشفق و حکيمان مفلق نشنيدند و کلام گوهربار مولاي متقيان، آويزه گوش نکردند آنجا که فرمود: «بپرهيز از خود پسنديدن و به خودپسندي مطمئن بودن و ستايش را دوست داشتن که اينها همه از بهترين فرصت هاي شيطان است تا بتازد و کرده نيکوکاران را نابود سازد» چرا به توصيه امام گوش نسپردند؟ چون توفيق دريافت آن سخنان سعادت آور را نداشتند; چون زمينه ديوي و ددي و جباري و کبر در آنها مستعد بود و چون در فرهنگ سفله پرور ديوساز، نشو و نما يافتند و ديو شدند و ستمگري پيشه کردند يعني هم آنها استعداد فرعوني داشتند و هم جامعه، استعداد ديوپروري و طاغوت سازي داشت. ولي رسول خدا (ص) و علي مرتضي (ع) زمينه عبوديت داشتند به همين علت هرگز گرفتار کبر نشدند. در رسول خدا (ص) که اخلاص به حق در کمال بود هرگز اجازه نداد از منظر سلطاني به حضرتش بنگرند.
آنجا که در مقابل زن دادخواهي برخاست و عباي خود را بر زمين گسترد و فرمود: «مادر بنشين; راحت باش; من سلطان نيستم که از من بترسي! من فرزند آن زني هستم که قديد مي خورد!»آري آري! حضرت با اين سنت پسنديده خويش فرهنگ مي ساخت و نفي کبر و طاغوت و سلطان مي کرد. علي (ع) آنگاه که از کنار شهر «انبار» مي گذشت و مردم آن شهر به پيشاپيش وي دويدند و بر خاک افتادند، حضرت، زبان به سرزنش آنان گشود که چرا چنين کردند و بر معصيت بي لذتشان خرده گرفت و اجازه نداد کاري را که در مقابل حاکمان فرعون ماب خود مي کردند در برابر مولي الموحدين تکرار کنند. چون سيرت امام، نفي طاغوت پروري و سفلگي بود.مرحوم امام (ره) هم در آن جلسه معروف، نهي فرمودند و آن مدح و ثنا نپسنديدند و مقام معظم رهبري هم در مقابل آن سخنان ستايش آميز فرمودند: اين سخنان نه به نفع من است نه به سود شما (نقل به مضمون).
«گاندي»، «لخ والسا» و «نلسون ماندلا» رهبران استقلال و انقلاب هند و لهستان و آفريقاي جنوبي بودند چرا صدام و قذافي نشدند؟ چون زمينه فرعوني در آنها نبود و جامعه آنان نيز استعداد طاغوت پروري نداشت. گله از خود کنيم . اين جامعه ناآگاه ايران بود که حاجي ميرزا آقاسي را بر ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني و ميرزا آقا خان نوري فاسد را بر اميرکبير ترجيح داد! اين فرهنگ سفله پرور ما بود که مشتي اوباش با چماق به راه افتادند و حکومت ملي مصدق را ساقط کردند. اگر مردم آگاهي داشتند و به خود نمي انديشيدند و ضرورت هاي زمان را مي شناختند، کسي جرات مي کرد که قائم مقام را در باغ نگارستان خفه کند، امير را در حمام فين رگ بزند و مصدق را به احمدآباد تبعيد کند؟ اينها همه از ناآگاهي و به خودانديشي و بي دردي گذشتگان ما بوده است که اکنون عوارض ناگوار آن را تحمل مي کنيم. مي گويند بر شکم برهنه شخصي، چوب مي زدند. هر چوبي که بر شکمش مي خورد، فرياد برمي آورد که آخ پشتم، گفتند که بر پشتت که چوب نمي زنند چرا چنين مي گويي ؟
گفت : من پشت ندارم که شما چوب بر شکمم مي زنيد! اگر پشتيبان داشتم شما جرات چنين جسارتي را داشتيد؟ بخشي از اين خيزش ها در خاورميانه، تجديد نظر مردم در رفتار خود نسبت به حاکمان است. نگرشي تازه در رفتارهاست. مردم در اين بازنگري عادت دارند که فقط ديکتاتورها را لعن و طعن کنند اما از زمينه سازي خود غافلند که خطاکاران واقعي اند. آيا اگر چرب زباني نمي کردند و به غلو نمي پرداختند و نابخردي نمي کردند ، امر بر حاکم مشتبه مي شد؟
مردم مصر و ليبي و يمن و بحرين و سودان و ديگر کشورهاي تازه بيدار شده بايد بکوشند تا زمينه فرعون پروري از بين برود وگرنه تا آن ساختار اجتماعي و شاکله شخصيتي باقي است، هرکس که بيايد صدام و قذافي مي شود. ديگر از آفات جنبش هاي اخير، شيفتگي به غرب حيله ساز استعمارگر و استثمار کننده است که آنها براي کسب منافع خود مي کوشند. ضرب المثل فارسي مي گويد: «هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نمي گيرد» توکل به خدا در امور و تکيه بر ارزش ها و توانمندي هاي خود و نفي فرهنگ بيگانه، زمينه ساز سعادت هر ملت آگاه است.